الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
398
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1005 - بهاى ساختن دنيا يكى از بزرگان گفته : واى بر آن كس ! كه دنيايش را به بهاى ويرانى آخرت بسازد ؛ زيرا آنچه را كه ساخته ، بگذارد و بگذرد و بدانچه ويرانش ساخته ، رو كند . 1006 - سكوت « شيخ بهايى » در « سوانح سفر حجاز » گفته است : صَمت عادت كن ! كه از يك گفتنك * مىشود زنّار ، اين تحت الحنك گوش بگشا ! لب فرو بند از مقال ! * هفته هفته ، ماه ماه و سال سال خامُشى را آن قَدَر كن وِردِ جان ! * كه فراموشت شود لفظ زبان رنج راحت دان ! چو شد مطلب بزرگ * گَردِ گلّه توتياى چشم گرگ 1007 - امنيّت و آرامش « بطليموس » : امنيّت ، ترس را از تنها بزدايد ، همچنانكه بيم ، آرامش را از جمعيّت براند . 1008 - فضل و برترى « ابو الحسن علىّ بن عيساى وزير » ، پيوسته درصدد آن بود كه فضل خود را بر ديگران هويدا سازد . در روزگارى كه بر مسند وزارت متمكّن بود ، قاضى « ابو عمرو » لباس فاخرى پوشيده ، به مجلس وى رفت . وزير بر سبيل مطايبه ، براى شرمسار ساختن وى ، از او پرسيد : اين ديبا را به چند خريدهاى ؟ گفت : به صد دينار . وزير گفت : من اين را كه پوشيدهام ، به بيست دينار خريدهام . ابو عمرو گفت : لباس به وجود امير زيباست ، ليكن ما به لباس زيبا ، زيباييم . چراكه ما گاهوبيگاه با عوام و آنانى كه احتياج به ايشان داريم ، شيوهء اختلاط و آميزش پيش گرفتهايم ، بايد در نظر ايشان خود را به لباس ، زيبا و متشخّص كنيم و كسى كه نياز به اين دارد كه در پيش مردمان هيبتى وى را باشد ، بايستى چون ما لباس بپوشد ، ليك چون امير را خواص عالىرتبه بسيارند ، پوشيدن لباس عادى نشان قدرت وى است . 1009 - در دادگاه حضرت حق خليفهاى ، بىگناهى را به زندان افكند و مدّتها نگاه داشت . هنگامى كه آن بىگناه مرگ خويش